السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

56

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

پاسخ اين اشكال چنان‌كه صدرالمتألّهين گفته است اين است كه : در اضافهء عدم به عدم ، جهت در دو طرف اضافه مختلف است ، يعنى عدم مضاف چون داراى مفهومى اخص از عدم مطلق است ، نوعى از عدم به‌شمار مىرود و عدم مضافٌ اليه چون از ثبوت ذهنى مفروضى برخوردار است ، عدم مضاف مىتواند آن را به منزلهء يك نقيض ، مرتفع كند . بدين ترتيب اشكال ديگرى نيز بر طرف خواهد شد كه گفته‌اند قضيهء : معدوم مطلق مخبرٌعنه نيست ، با خود متناقض است ، زيرا با آن‌كه از عدم اخبار از معدوم مطلق سخن مىگويد ، خود از معدوم مطلق خبر مىدهد . دفع اين اشكال نيز چنين است كه معدوم مطلق از آن‌رو كه نيستى و بطلان محض است قابل اخبار نيست و از آن‌رو كه مفهوم آن در ذهن از نوعى ثبوت برخوردار است مىتوان از آن خبر داد به اين‌كه مخبرٌعنه نيست . بنابراين دو جهت با يكديگر مختلف است و به تعبير ديگر ، معدوم مطلق به حمل شائع مخبرٌعنه نيست ليكن به حمل اولى از آن خبر داده مىشود كه مخبرٌعنه نيست . « 1 »

--> ( 1 ) . منظور از اختلاف جهت ، اختلاف حمل است نه جهات سه‌گانهء قضايا كه وجوب و امتناع و امكان باشد ، چه ، آن‌گونه اختلاف جهت از شرايط صحّت تناقض است . توضيح اين‌كه : صدرالمتألّهين براى صحّت تناقض علاوه بر هشت وحدت معروف كه از شرايط تناقض است . ( وحدت موضوع و محمول و زمان و اضافه و مكان و شرط و جزء و كل و قوه و فعل ) به وحدت ديگرى نيز قائل است كه آن را وحدت حمل يا وحدت جهت حمل ناميده است و شرايط تناقض دو قضيه را ، نُه شرط دانسته است . منظور از وحدت حمل آن است كه دو قضيه وقتى مىتوانند متناقض باشند كه حمل در هر دوى آنها به يك صورت منعقد شده باشد . حمل دوگونه است ، حمل اولى ذاتى و حمل شايع صناعى . حمل اولى عبارت از حملى است كه موضوع و محمول از حيث مفهوم با يكديگر متحدند . در قضايايى كه محمول عين موضوع باشد ، حمل از نوع اولى است چنان‌كه گوييم : انسان انسان است ، عدم عدم است ، اجتماع نقيضين ، اجتماع نقيضين است . آن را از آن جهت اوّلى ذاتى گويند كه اوّلًا : تصديق چنان قضيه‌اى از اوليات است و ثانياً : حمل ذات موضوع بر خود موضوع است بدون اختلاف در مفهوم . حمل شايع صناعى آن است كه موضوع و محمول در وجود متّحد و در مفهوم مختلف باشند . وجه تسميهء آن اين است كه اين‌گونه حمل در علوم و فنون مورد استفاده و مفيد فايده است . چه اساساً حمل عبارت است از بيان اتّحاد بين موضوع و محمول و اين بيان وقتى مفيد خواهد بود كه ميان آن دو ، جهت اختلافى نيز موجود باشد ، يعنى مفهوم محمول با مفهوم موضوع يكسان نباشد . چنان‌كه گوييم : انسان حيوان است و يا ، انسان نويسنده است . به اصل مطلب باز گرديم . چنان‌كه در متن كتاب آمده است ، بعضى از قضايا به حمل اولى صادق است ، اما به حمل شايع صادق نيست و بالعكس . مثلًا ، وقتى مىگوييم معدوم مطلق مخبرٌعنه نيست ، براى معدوم مطلق مفهومى ذهنى وجود دارد كه از آن مىتوان خبر داد ، نه آن‌كه معدوم در ذهن نيز نامفهوم و ناثابت باشد ، اما چون معدوم ، مصداق خارجى ندارد و بطلان محض است نمىتوان از آن خبر داد . بنابراين قضيهء معدوم مطلق مخبرٌعنه نيست ، ظاهراً از آن جهت با خود تناقض دارد كه در عين آن‌كه از مخبرٌعنه نبودن آن خبر مىدهد خود اين مطلب خبرى است از آن ؛ ليكن مخبرٌعنه نبودن آن به حمل شايع است نه به حمل اولى ، زيرا از حيث ثبوت ذهنى ، مىتوان از آن خبر داد . اصل قضيّه چنين است : معدوم مطلق در ذهن ثابت است پس مخبرٌعنه است ، و معدوم مطلق موجود واقعى نيست پس مخبرٌعنه نيست . اين دو قضيه هر چند به ظاهر متناقض است ليكن به جهت اختلاف حمل ، تناقض آنها منتفى مىگردد . بايد توجه داشت كه ذهن انسان براى امور معدوم و ممتنع ، مانند معدوم مطلق و شريك بارىتعالى و اجتماع و ارتفاع نقيضين و امثال آن مفاهيمى تصور مىكند و آنها را موضوع احكام مقتضى قرار داده ، قضايايى ترتيب مىدهد . موضوع اين قضايا هر چند وجود ندارد ليكن از آن نظر كه مفهوم عقلى است و مىتوان به آن ، شىء يا ممكن ، يا عرض و كيف نفسانى و علم و امثال آن اطلاق كرد از نوعى ثبوت برخوردار است و حمل احكام مناسب بر آن از اين نظر امكان‌پذير است ، اما بدان اعتبار كه اين‌گونه موضوعات ، عناوين امور باطل و بى واقعيت است ، هيچ‌گونه حكمى بر آن قابل حمل نيست . بنابراين تناقض ظاهرى موجود در اين قضايا به واسطهء اختلاف حمل مرتفع مىشود